جعفر شهرى باف
33
طهران قديم ( فارسى )
خانهء على مىشود و على از طرف پروردگار شوهر فاطمه و داماد نبى اكرم مىشود ، و ديگران قطع اميد كرده جهت مبارك باد رو به طرف خانه على ميآورند و ابو بكر كه بر ديگران پيشى گرفته ميگويد : بسوى فاطمه خيل عرب نظر دارند * هواى دختر خير البشر بسر دارند نبى بكس نشود راضى از براى بتول * مرا گمان كه توئى مقصد خدا و رسول همين بَسَت كه ترا ( زهره ) مژدگانى داد * بر اين عمل چه توانى دگر كه عذر نهاد دليل راه تو اظهار نامرادى توست * قرابت تو بخير الانام هادى توست تقرب تو بنزد نبىست از همه بيش * بخواستگارى زهرا برو مكن تشويش و حضرت على كه تا آن وقت با همه مهرش بفاطمه جرأت چنان جسارتى به خود نميداده از اين واقعه شادمان شده ، شرمگين و سر به پائين بحضور جناب پيغمبر رسيده عرض حاجت مىكند و حضرت با مهربانى و ملاطفت قبول خواهش كرده ميگويد : كه اى تو سرو برَومندِ گلشنِ ايجاد * هزار جانِ مقدس فداى جان تو باد تو در سراچهى اسلام شمع انجمنى * عزيز حضرت معبودى و حبيب منى ترا ز جان گرامى عزيزتر دارم * همين هوا كه تو دارى بسر بسردارم اگر عزيزتر از جان در اين جهان بودى * كمينه پيشكش حضرت تو آن بودى ترا ز مال جهان چيست اى برادر من * براى شيربهاى يگانه دختر من و على مىگويد : از جهان حاصل اگر جان جهان ميكردم * ارمغان در قدم فاطمه آن ميكردم نيست پنهان ز تو اسرار ضمير از همه كس * شترى و زرهى دارم و شمشيرى و بس و حضرت رسول ميفرمايد : شمشيرت كه به كار جهادت ميآيد كه بايد آن را نگاه بدارى و شترى به كار آبيارى نخلستانت كه بىاو امر زراعتت مختل ميماند ، اما زره ، ترا چندان ضرور نميباشد كه به فروش آن رضايت و به بهاى همان براى مخارج عروسىات كافيست فاطمه را به تو مىدهم . در اين اشعار :